جوكهاي فارسي – سري چهاردهم
651- اصفهانيه ميره خونه يزديه و قرار ميگذارند يك حالي باهم بكنند. خلاصه اول اصفهانيه ميره رو كار و يك ربع حال مبسوطي ميكنه. كارش كه تموم ميشه، يزديه ميگه: خوب حالا نوبت منه. اصفهانيه هم مرام و معرفت رو بيخيال ميشه و شلوارو ميكشه بالا و ميزنه به چاك. يزديه شاكي ميشه، ميره دم در داد ميزنه: اي الهي اون يتا كوني كه كردي حرومت باشه!
652- زن تركه ميميره. مراسم ختمش تركه بد دمق نشسته بوده يك گوشه و هي كلشو تكون ميداده، با خودش ميگفته: عجب! ...اي بابا... مگه ميشه؟! ملت ميان دلداريش بدن، ميگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتنييم و ازينجور كسشعرا! تركه ميگه: نه آخه شما نميدونيد. والله ما خوابيده بوديم، لب من رو لبش بود، كيرم تو كسش بود، انگشتمم تو كونش بود... ايلده من نميفهمم اين جونش از كجاش در رفت؟!
653- رشتيه با زنش تو خيابون ميرفته، يك جوجه لاتي مياد به زن رشتيه متلك ميگه. رشتيه بد شاكي ميشه، دست ميكنه از تو كتش يك قمه نيم متري ميكشه بيرون(!) ميتوپه به يارو: مرتيكه مادر قحبه... بي ناموس.. دهنت رو ميگام من!! يارو جوجه لاته جا ميزنه، به تته پته ميافته، ميگه: آقا غلط كردم... گه خوردم. رشتيه شاكي ميگه: تو گه خوردي غلط كردي! يا ميري با خانم روبوسي ميكني از دلش در مياري، يا اينكه من ميدونم و تو!
654- پسره با دوست دخترش مشغول كار خير بوده، دختره خيلي حال ميكنه، ميگه: عزيزم... بعد ازدواج هم اينجوري بهم حال ميدي؟ پسره ميگه: آره عزيزم... البته اگه شوهرت بيخودي گير نده!
655- تركه با خانوم بچهها رفته بوده پيكنيك، حال و هول؛ يهو يك زنبوره مياد ميشينه رو دستش. تركه هم احوالاتش خوش بوده، محض شوخي با بچهها به زنبوره ميگه: هاچ، مادرتو پيدا كردي؟ يهو زنبوره دست تركه رو نيش ميزنه، تركه داغ ميكنه، داد ميزنه: هاچ، مادرتو گاييدم!
656- يارو پيرمرده ميره دكتر، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه. پيرمرده ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش اسپرم چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، شب يك حالي به خودت بده، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ پيرمرده ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست... نشد كه نشد! خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتي با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم، ايشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد... حتي گذاشتش لاي زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همسايه رو هم صدا كردين؟! پيرمرده ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صابمرده باز نشد كه نشد!
657- تهرونيه داشته دم مرگ پسرش رو نصحيت ميكرده، ميگه: پسرم، وقتي لاي پاتو نگاه ميكني و دو تا تخم ميبيني، يادت باشه كه مردي. ولي اگه يك شب پاشدي ديدي چهارتا تخم لاي پاته، يادت باشه كه اين دليل خيلي مرد بودن نيست... اين يعني اينكه يكي داره كونت ميگذاره!
658- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر اين بواسير من خيلي اذيت ميكنه. دكتره ميگه: لباساتو دربيار، برو دمر بخواب رو اون تخت، ببينيم مشكلت چيه. خلاصه يارو تركه كونلخت دمر ميخوابه، دكتره هم يك دستكش اساسي دستش ميكنه، نوك انگشتش رو ميكنه به ماتحت تركه، ميپرسه: اينجا درد ميكنه؟ تركه ميگه: نه آقاي دكتر، يكم جلوتر. دكتره دستشو تا مچ ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه عرق ريزان ميگه: آااي.. نه آقاي دكتر، يكم جلوتره. دكتره دستشو تا آرنج فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه اشك ريزان ميگه: آاااي.. نه آقاي دكتر.. اوووخ.. جلو تره.. دكتره شاكي ميشه، دستشو تا كتف فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجاست؟! تركه نعره زنان ميگه: آاااي .. آره... آآ.. همينجاست! دكتره اخم ميكنه، دستشو ميكشه بيرون، ميره جلو دستشويي صابونو بر ميداره، ميگه: عزيزجان، شما لوزهت چرك كرده!
659- دو تا زن جوون تو حموم عمومي باهم بودن، اولي به دومي (با لهجه شيرازي) ميگه: قربونت او ليفوره بده من. يارو دومي بهش ميده. بعد چند دقيقه، دوباره اولي ميگه: قربونت او سفدآبورم بده من. دومي سفيدآب رو هم بهش ميده. بعد دومي ميپرسه: ببخشيد خانم شما شيرازي نيستيد؟ اولي ميگه: اِاِاا... از لهجه شيرينم فميدي؟ يارو ميگه: نه از كون گشادت فهميدم!
660- رشتيه ميره دكتر، ميگه آقاي دكتر من ديروز رفتم خانه... دكتره ميگه: خب؟ هيچي قربان تو بشم، من يه چايي خوردم... خب... ديدم خانم صدايي ازش نيست... يه چايي خوردم.. ديدم لباسهاي خانم وسط اتاق ولوه.. خوب؟ هيچ چي دكتر جان، خيلي شك كردم، يه چايي خوردم... خب؟ خب به جمالت دكتر جان، آمدم ديدم خانم با يه آقاي غريبه رو تخت خوابيدن... تو چي كار كردي؟ من ولله خيلي عصباني شدم، يه چايي خوردم... بعد... بعد هيچي، خانم با اون آقا كارشون وخيم شد... تو چي كار كردي؟ سر ضرب يه چايي خوردم... خوب؟ جانم براتون بگه رفتم ديدم خانم با آقا داخل همديگه شدن... خب عزيزم تو چيكار كردي؟ خب دكتر جان بلافاصله آمدم خدمت شما ببينم اين همه چايي كه من خوردم ضرر نداره؟!
661- يه روز يه نفر رسيد به دوستش گفت: اصغر آقا دخترت رو ديدم، مثل اينكه شكمش بزرگ شده. اصغر آقا: نه بابا نفخ كرده! سه ماه بعد دوباره دوستش رو ديد... اصغر آقا، مثل اينكه شكم دخترت بزرگتر شده... نه بابا غذای باددار خورده نفخ كرده...! سه ماه بعد... اصغر آقا، شكم دخترت خيلی بزرگ شده، خبريه...؟ نه بابا ديشب نخود لوبيا خورده، باد كرده... سه ماه بعد... اصغر آقا دخترت رو ديدم گوزش رو گذاشته بود تو كالسكه، چه گوز تپل مپلی هم داره!
662- رشتي مياد تهران بچهدار ميشه، اسم بچهشو ميذاره هديه تهراني!
663- يه تركه داشت ميرفت قزوين توي راه ماشينش خراب شد ، از ماشين پياده شد تا ماشين رو درست كنه. از دور چند قزويني ديد كه به طرفش حمله ميكردند. تركه ياد سريال امام علي افتاد كه عمر و عاص لخت شد. شروع كرد به لخت شدن تمام لباسهاش رو در آورد، قزوينيها بهش رسيدند و ترتيبش رو دادند. تركه با خودش گفت ببين چقدر فيلم و سانسور كرده بودند!
664- تركه ميخواسته در مصرف آب صرفه جويي كنه، ميره زن حامله ميگيره!
665- يه ايراني و يه عرب و يه هندي قصد رد شدن از يه درياچه پر از تمساح رو داشتن. يكي از تمساحها ميگه بياين من شما رو ميبرم... اول ايراني رو وسط راه خورد بعد عرب رو. نفر سوم كه هندي بود سالم رد شد. ازش پرسيدن كه چرا هندي رو نخوردي؟ گفت: از سال پيش كه يه هندي خوردم هنوز كونم داره ميسوزه!
666- يه اصفهاني وسط ميدون امام حسين منتظر تاكسي بود. يه تاكسي نگهداشت اصفهاني گفت: آقا دو قدم كرج 100 تومن! راننده تاكسي كه جاهل بود گفت: قدمت رو گنده بر ندار... كونت جر مي خوره!
667- تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه
668- يه خانوم محترمي بعد از سه ازدواج ناموفق بالاخره راضي ميشه با يه معلم ازدواج كنه و اتفاقا از اين يكي خير ميبينه و ديگه طلاق نميگيره. يه خبرنگار زبل بهخاطر اين اتفاق مبارك به سراغ خانوم ميره و ازش ميپرسه: شما براي ما بگيد علت سه طلاق قبليتون چي بود و چي شد كه با آق معلم به تفاهم رسيديد؟ خانوم ميفرمايند: از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون... شوهر اولم قزويني بود بجاي جلو از صندوق عقب حال ميكرد... شوهر دومم رشتي بود... اون كه اصلا حال نداشت بلند كنه... شوهر سومم اصفهوني بود... يه بار كه ميكرد ميگفت بسس... حيفس... ولي قربون اين آق معلم برم هر بار كه ميكنه ميگه متوجه شدي يا تكرار كنم؟
669- يه روز يه مرده ميره پيش دوستش و ميگه: كير الاغم بلند شده و هر كاري ميكنم نميخوابه! آب جوش ميريزم، فوت ميكنم و... ولي اثر نداره. دوستش مياد هر كاري ميكنه نميتونه كير الاغه رو بخوابونه. خلاصه يكدفعه صاحب الاغ متوجه ميشه يه پر كاه رفته توي كون الاغه و همين باعث شده كه كيرش راست بشه. موضوع رو به رفيقش ميگه. رفيقش ميگه: به هيچكس اين موضوع رو نگو. دوستش ميگه: چرا؟ رفيقش ميگه: اگه زنها اين موضوع رو بفهمند كون همه مردها رو كاهدوني ميكنند!
670- يه روز دوتا تركه با لگد ميزدند توي تخمهاي همديگه. يكي مياد بهشون ميگه: شماها دردتون نمياد؟ تركا ميگن: نه... پوتين پامونه!؟
671- رشتيه جمعه صبح ميخواسته يك چرت بخوابه، هي تلفن زنگ ميزده و دوست و آشنا يك ربع احوال پرسي ميكردن و نميگذاشتن اين بنده خدا به خوابش برسه. خلاصه آخر شاكي ميشه، به زنش ميگه: خانم جان، من دارم ميرم بگيرم بخوابم... اگه تلفن زنگ زد، با من كار داشت، بگو آقا رضا خونه نيست. خلاصه ميره تو اتاق و هنوز رو تخت ولو نشده، رررررييييينگگگ تلفن زنگ ميزنه و زنش گوشي رو بر ميداره، و بعد چند لحظه ميگه: نخير آقا رضا خونه هستن! رشتيه شاكي ميشه، داد ميزنه: خانم جان، مگه من نگفتم هركي با من كار داشت، بگو نيست؟! زنه ميگه: با تو كار نداشتن، با من كار داشتن!!
672- يارو زنه يك روز كه شوهرش سركار بوده و پسر ده سالشون هم مدرسه، زنگ ميزنه به معشوقش كه تا خونه خاليه يك حالي بكنند. خلاصه مرده پا ميشه مياد و دو تايي مشغول كار خير ميشن، كه اين وسط پسره كلاسو دودر ميكنه و پا ميشه مياد خونه و با ديدن جريانات تو اتاق خواب، يواشكي ميره تو كمدِ اتاق بابا ننه قايم ميشه كه خوب "اكشن" رو از نزديك تماشا كنه! تو همين هير و وير، يهو آقاي خونه هم تصميم ميگيره كار رو دودر كنه (تو پرانتزِ بيربط: اينطور كه پيش ميره، ظاهراً ماجرا تو خونة ابافراخ اتفاق ميافته!!)و پا ميشه مياد خونه. زنه هم دست و پاشو گم ميكنه و جناب معشوق رو ميتپونه تو كمد. بعد يك مدت،پسره از تو كمد ميگه:
- اينجا عجب تاريكه!
- آره.. خيلي تاريكه..
- من اينجا يك جفت دستكش دروازهباني دارم
- ... خوبه.. خوش به حالت!
- ميخريش؟
- نه مرسي، من دستكش لازم ندارم
- اوني كه اون بيرونه باباي منه!
- ااه.. خيلي خوب.. چند ميفروشي؟
- ده هزار تومن!
خلاصه مردك بدبخت هم از ترس كون ده هزار تومن اخ ميكنه و دستكش پسره رو ميخره. از قضاي روزگار هفتة بعد همين ماجرا تكرار ميشه و دوباره پدر وپسر تصميم به دودر كار و كلاس ميگيرن و باز جناب عاشق تو كمد گير ميكنه، و باز پسره بعد از يك مدت ميگه:
- اينجا عجب تاريكه!
- آره.. خيلي تاريكه..
- من اينجا يك توپ فوتبال دارم..
مرده كه تريپ هفتة پيش يادشه) آااي... لعنتي... چند؟
- بيست هزار تومن!
خلاصه باز مردك بدبخت، دست ميكنه تو جيبش و پول رو ميگذاره كف دست پسره. بعد يك هفته ازين ماجرا، يك روز باباهه به پسره ميگه: اون بساط فوتبالت رو بردار، بريم تو پارك بازي كنيم. پسره ميگه: بابايي من توپ و دستكشم رو فروختهم. بابايي(!) ميگه: ااِه؟ چند فروختيشون؟ پسره ميگه: دوتاشو 30 هزار تومن! باباهه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: پسرجون تو نبايد هم كلاسياتو اينجور تيغ بزني. و خلاصه ازونجايي كه كاتوليك قهاري بوده، دست پسره رو ميگيره ميبره كليسا كه اعتراف كنه. خلاصه ميرن تو كليسا و باباهه پسره رو ميفرسته تو اتاقك اعتراف و درو از پشت ميبنده. بعد يك مدت، پسره ميگه: اينجا عجب تاريكه! ...يهو كشيشه از اونور داد ميزنه: اي كــسعــمـــت!!.. باز شروع نكن!!!
673- يارو زن و شوهره دعواشون ميشه، وسط داد و فرياد و به مادر و خواهر "محترم" همديگه صد نسبت ناروا دادن، زنه يهو قاط ميزنه، كارد آشپزخونه رو برميداره و كير و خاية آقا رو از بيخ ميبره!! خلاصه ميبرنش دادگاه، اونجا رئيس دادگاه ميگه بايد ديهشو بدي. زنه ميگه: ميدم حاج آقا! ديهش چقدر ميشه؟ رئيس دادگاه هم يكم دودوتا چهارتا ميكنه، ميگه: يك آلت ايشون ميشه بيست ميليون، هركدوم از بيضهها هم ده ميليون، به عبارت رو هم ميشه چهل ميليون! زنه برق از هفت سوراخش ميپره، ميگه: حاج آقا يهو بفرماييد ما پونزده سال ماكزيما سوار بوديم خبر نداشتيم!!!
674- يك سري كماندو داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا، يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفنناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانومهاتون رو هم بياريد سر تمرين. باري، فردا ميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت حاجآقا مياد و به خانومها ميگه هركدوم برن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به كماندوها هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت دسته نقرهاي بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. حاجاقا هم ميگه: گمشو از جلو چشم.. اينجا جاي آدمهاي بيخايه نيست. بعد ميره تو اتاق تركه، دوباره يك كلت دسته نقرهاي ميده خدمتشو و ميگه برو تو فلان اتاق، تو چشم زنت نگاه كن و يك گلوله تو مغزش خالي كن. تركه هم بندة خدا ميره تو اتاق و بعد بيست دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي ميكنم ولي ايلده اين يكي از من بر نمياد. حاجي هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق تهرونيه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه تهرونيه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو يكي تو از اتاق داد ميزنه: كـــس عـــمــش! و بعد سر وصداي شيكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه، و تهرونيه خوني مالي با لباس پاره پوره ميا دبيرون. يارو حاجيه كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟! تهرونيه ميگه: والله حاجي يك جاكشي فشنگ مشقي گذاشته بود تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!!
675- تركه نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش ميكنند و تركه هم اول يك پنج دقيقهاي مبهوت به سؤالا خيره ميشه، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه يارو ممتحنه ميبينه تركه خيس عرق شده، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا، زير لب فحش خوار مادر ميده. ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ تركه ميگه: ايلده همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك ميكنم!!
676- تركه شب مياد خونه، به زنش ميگه: اقدس بيا تو اتاق، امشب ميخوام بگذارم تو چشمت!! اقدس بدبخت هول ميشه، ميگه: نه اصغرآقا.. تورو خدا... بابا آخه كور ميشم. تركه ميگه: مزخرف نگو زن، مگه ديشب گذاشتم تو دهنت لال شدي؟!!
677- آبادانيه ميره ميدون انقلاب سراغ يكي ازين مغازههاي نوارفروشي، ميگه: كا، اين پوستر تمام قد مارو نداري؟! صابمغازه يك نيم نگاهي بهش ميندازه، ميگه: خير. آبادانيه ميگه: ااه.. اينجا هم تموم كرده!!
678- تهرونيه ميره ميشينه تو يك بار، ميگه: يك گيلاس عرق لطفاً. صاب-بار براش يك گيلاس پر ميكنه، اينم گيلاسشو يك ضرب ميره بالا، بعد دست ميكنه تو جيبش يك عكس در مياره، يك نگاه ميندازه به عكسه و ميگه: موسيو قربون دستت، يك گيلاس ديگه واسه ما پر كن. موسيو هم دوباره براش يك گيلاس پر ميكنه. تهرونيه هم باز همون تريپ قبلي گيلاسش رو ميره بالا و دست ميكنه تو جيبش يك نگاه به عكسه ميكنه و يك گيلاس ديگه سفارش ميده. يارو صابباره ميپرسه: شرمنده رفيق، جريان اين عكسه چيه؟ تهرونيه ميگه: والله اين عكس عيال بندهست... بعد هر گيلاس يك نگاه بهش ميكنم، وقتي قيافش قابل تحمل شد يعني وقت خونه رفتنه!!
679- تو جنگل داشته نسل همهي حيونا منقرض ميشده، اطلاعيه پخش ميكنن كه همه بايد جفت گيري كنن و كسي حق نداره از كاندوم استفاده كنه، يك روز شيره مي بينه خره يك كنار نشسته، و عضو شريفش راست شده، داره آه و آوه ميكنه. شيره ميگه: خوب گوساله مگه نگفتم از كاندوم استفاده نكني! خره ميگه: به خدا تقصير من نيست، اين ماره گفت بيا برات ساك بزنم!